X
تبلیغات
شاپرک احساس

































شاپرک احساس

لطفا!!!!میخوام تنها باشم


بوسه

در دو چشمش گناه می خنديد

بر رخش نور ماه می خنديد

در گذرگاه آن لبان خموش

شعله ئی بی پناه می خنديد



شرمناك و پر از نيازی گنگ

با نگاهی كه رنگ مستی داشت

در دو چشمش نگاه كردم و گفت:

بايد از عشق حاصلی برداشت



سايه ئی روی سايه ئی خم شد

در نهانگاه رازپرور شب

نفسی روی گونه ئی لغزيد

بوسه ئی شعله زد ميان دو لب

خدایش بیامرزاد
تاريخ دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1390سـاعت 23:46 نويسنده شاپرک| |


شب و هوس

در انتظار خوابم و صد افسوس

خوابم به چشم باز نميآيد

اندوهگين و غمزده مي گويم

شايد ز روی ناز نمي آيد

چون سايه گشته خواب و نمي افتد

در دامهای روشن چشمانم

می خواند آن نهفته نامعلوم

در ضربه هاي نبض پريشانم

مغروق اين جوانی معصوم

مغروق لحظه های فراموشی

مغروق اين سلام نوازشبار

در بوسه و نگاه و همآغوشی

مي خواهمش در اين شب تنهايی

با ديدگان گمشده در ديدار

با درد ‚ درد ساكت زيبايی

سرشار ‚ از تمامی خود سرشار

مي خواهمش كه بفشردم بر خويش

بر خويش بفشرد من شيدا را

بر هستيم به پيچد ‚ پيچد سخت

آن بازوان گرم و توانا را

در لا بلای گردن و موهايم

گردش كند نسيم نفسهايش

نوشد بنوشد كه بپيوندم

با رود تلخ خويش به دريايش

وحشي و داغ و پر عطش و لرزان

چون شعله هاي سركش بازيگر

در گيردم ‚ به همهمه ی در گيرد

خاكسترم بماند در بستر

در آسمان روشن چشمانش

بينم ستاره های تمنا را

در بوسه های پر شررش جويم

لذات آتشين هوسها را

می خواهمش دريغا ‚ می خواهم

می خواهمش به تيره به تنهايی

می خوانمش به گريه به بی تابی

می خوانمش به صبر ‚ شكيبايی

لب تشنه می دود نگهم هر دم

در حفره های شب ‚ شب بی پايان

او آن پرنده شايد می گريد

بر بام يك ستاره سرگردان


تاريخ دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1390سـاعت 23:44 نويسنده شاپرک| |


جنون
دل گمراه من چه خواهد کرد
با بهاری که می رسد از راه؟
ِیا نيازی که رنگ می گيرد
در تن شاخه های خشک و سياه

دل گمراه من چه خواهد کرد؟
با نسيمی که می تراود از آن
بوی عشق کبوتر وحشی
نفس عطرهای سرگردان

لب من از ترانه می سوزد
سينه ام عاشقانه می سوزد
پوستم می شکافد از هيجان
پيکرم از جوانه می سوزد

هر زمان موج می زنم در خويش
می روم، می روم به جائی دور
بوتهء گر گرفتهء خورشيد
سر راهم نشسته در تب نور

من ز شرم شکوفه لبريزم
يار من کيست ، ای بهار سپيد؟
گر نبوسد در اين بهار مرا
يار من نيست، ای بهار سپيد

دشت بی تاب شبنم آلوده
چه کسی را بخويش می خواند؟
سبزه ها، لحظه ای خموش، خموش
آنکه يار منست می داند!

آسمان می دود ز خويش برون
ديگر او در جهان نمی گنجد
آه، گوئی که اینهمه «آبی»
در دل آسمان نمی گنجد

در بهار او ز ياد خواهد برد
سردی و ظلمت زمستان را
می نهد روی گيسوانم باز
تاج گلپونه های سوزان را

ای بهار، ای بهار افسونگر
من سراپا خيال او شده ام
در جنون تو رفته ام از خويش
شعر و فرياد و آرزو شده ام

می خزم همچو مار تبداری
بر علفهای خيس تازهء سرد
آه با اين خروش و اين طغيان
دل گمراه من چه خواهد کرد؟

 

تاريخ دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1390سـاعت 23:42 نويسنده شاپرک| |

.
تو در راهی
تو می آیی
از دور
آن دور ها
آنجا که زمین و آسمان یکدیگر را در آغوش گرفته اند
و تمام خطوط موازی آرزوهایم در آنجا به هم می رسند.
تو می آیی
صدای آمدنت نزدیک است
این را صدای قلبم با هر تپشش به من مژده می دهد.
همه با خبرند
قناری درون قفسم ، ماهی درون تنگم ، چوپان که امروز عاشقانه نی می نوازد و
حتی درخت خشک و تنهای جلوی پنجره ام که امروز جوانه زده است.
تو در راهی. هنوز نرسیده ای. اما من می دانم که می رسی.
از این فاصله هم می توانم صدای گامهایت را بشنوم.
تو در راهی و همیشه در راه بوده ای.
این من هستم که نمی توانم انتظار بکشم. در گرفتاری ها مانده ام و ثانیه ها را به سختی می گذارنم.
دیشب در خواب به من گفتی :
""من یک حادثه ام و تو مجبوری بخاطر رسیدن به من ، ثانیه ها را در نوردی .با سختی ها بجنگی و در فراسوی زمان ، عاقبت به من خواهی رسید و مرا خواهی یافت""
می دانم اکنون تو در ذهن ساکت من یک آرزو و رویایی اما می دانم تو در آینده اتفاق افتاده ای. پس من این دل نوشته را برای تو می نویسم و تو در آینده آن را خواهی خواند.
ولی نه.تو پیش از آن که من بنویسم ، مرا خوانده ای ، و من پیش از آن که تو مرا بخوانی ، این دل نوشته را نوشته ام و این معجزه عشق توست که آن را ممکن کرده است.
تو پیش از آنکه در رویاهایم تجسمت کنم ، تو جایی قبل از تصور من بوده ای و جایی پس از تصورم اتفاق افتاده ای.
آری باید تو جایی باشی که بتوانم تصورت کنم و جایی باشی که بتوانم به تو برسم.پس تو وجود داری و هنوز در راهی.
شاید مسخره است. امشب شاعر شده ام.
ولی نمی خواهم شعری بنویسم که وزن و قافیه اش تو نباشی.تمام وزن و قافیه شعر هایم یکی ست و آن این ست
بچه ها من دیگه اپ نمیشم هرچی نظر سنجی گذاشتم هرچی پست گذاشتم کسی نظر نداد التماس نمیکنم بای
تاريخ دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1390سـاعت 23:40 نويسنده شاپرک| |

                              رنگ نگات از اولم خیلی منو تکون نداد

                دستای عاشقت به من خیلی حس جنون نداد

           به هرکی گفتم  که شاید یه روز تو مال من بشی

               روی خوش به منو انتخاب من نشون نداد

            درست مث تقویمی که عوض میشه سربهار

          ازته دل دارم میگم خوب شد گذاشتمت کنار

               از اولم دیده بودم تو چشم تو وفا نبود

             همش بادیگرون بودی حواس تو به مانبود

             بی هواهر وقت اومدم از راه دور ببینمت

          دیدم که لبخندای تو هیچ کدومش به جا نبود

           خیال نکن بدون تو سر به بیابون میزارم

         تو صحرا اواره میشم جا پای مجنون میزارم  

           فکر نکنی بدون تو روز وشبم یکی میشه

             ازغم تو ترانه های تلخ وگریون میزارم 

             از اولم محبتام تو قلب تو اثر نداشت

             بریدن ازتو بردنه اصن برام ضرر نداشت

         دوست دارم گفتن تو هیچی نداش پوشالی بود

             تازه دیدم نخواستنت یه انتخاب عالی بود

         خدا روشکر که قلب من اون دل سنگتو شناخت

        خوب شد که قلب عاشقم هستیشو پیش تو نباخت

           باچشم باز میخوام برم پی یه سرنوشت نو

             هرچی بوده تموم شده توهم یه لطفی کن برووو

                این اخرین حرف منه بهتره باورت بشه

             طاقت موندن ندارم ذیگه نه من دیگه نه تو

تاريخ دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1390سـاعت 23:23 نويسنده شاپرک| |

                                         اینم آقا یونگی با گردنبند الله

راستی سریال پسران برتر از گل دیدید؟اگه دیدید نظرتون رو راجع بهش بگید:؟

یکی منو بگیره دختره ی پررو

کیم هیونگ جون

 

این اقاروهم که میشناسید

تاريخ دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1390سـاعت 13:44 نويسنده شاپرک| |

اول از لیدر گروه،هان جونگ«هیون»شروع می کنیم

-هیون جونگ علاقه ی خاصی به جمع کردن گیتار داره یا خودش می خره یا طرفداراش بهش هدیه می دن...

ـ اولین کاری که بعد از بیدارشدن انجام می ده اینه که تلفن همراهشو چک کنه

ـ وقتی اعضا با هم همخونه بودن اونقدر با صدای بلند آهنگ گوش می داده که همسایه هاشون گفته بودن باید از اون محله برن!!!!

ـ اسم سگش"Jaksalie "ست

ـ یه بار از خونه فرار کرده!!!!!!!

ـ چندبار بار رفته رستوران کلی غذا سفارش داده...همشو خورده و در رفته!!!!!!!

ـ اونقدر شربوده که چندین بار باعث شده مادر پدرش از دست کاراش به پلیس زنگ بزنن«بیچاره مامان باباش!!!!!»

ـ توی دوران بچگی با یکی از دوستاش یه رستوران باز کرده بوده!!«چه حوصله ای داشته!!!»

ـ یه بار اونقدر گرسنگی کشیده بوده که نزدیک بوده بمیره!!!!

ـ توی یه مصاحبه گفته بوده که خیلی خوبه دوس دختر آدم ازش ۱۴سال بزرگتر باشه!!!!!!«توجه کردید همه ی کره ای ها آرزو دارن دوست دخترشون یه 10-20 سال بزرگتر باشة!»

ـ چشماشو جراحی لیزر کرده چون شماره ی عینکش ۴ بوده!!!!!!

ـ از نقاشی ها یی که توش اسکلت داشته باشه خوشش میاد!!!!

ـ توی دبیرستانشون یه گروه موسیقی داشتن و هیون به عنوان گیتاریست توی اون گروه فعالیت می کرده...

ـ خیلی پسر خوش خوابیه...هرجا گیرش بیاد می تونه راحت بخوابه....

ـ نابغه ی ریاضی بوده...ولی موسیقی رو به آموختن ریاضی ترجیح داده...«بابا نابغه!»

ـ از دخترایی که دامن پاشون می کنن و کتونی می پوشن خوشش میاد

ـ بارها اعلام کرده که دختر مورد علاقه ش نباید زیاد ازش انتظار رمانتیک بودن داشته باشه!

ـ یکی از گروه های خواننده ی مورد علاقه ش متالیکاس.

ــ با چاپ استیک(همون چوبایی که باهاشون غذا می خورن)می تونه پیانو بزنه....خودش معتقده توی این کار سرعتش از همه بیشتره...

ـ بیشتر دوران بچگیشو با مادر بزرگش زندگی کرده و شدیدا هم بهش عشق می ورزه....

ـ شبا بدون لباس می خوابه!!!

ـ به ماهیگیری علاقه داره...ولی از ماهیایی که تازه از آب گرفته می شن چندشش می شه و عمرا بهشون دست نمی زنه!!!

ـ ماشین پروشه داره.

ـخیلی دوس داره با همسایه هاش فوتبال بازی کنه!!!

-معتقده موجودات فضایی وجود دارن!!!و امیدواره بتونه یه روز برای اونا هم کنسرت اجرا کنه!!!«امیدوارم به آرزوت برسی!»

-توسط یونگ سنگ به جایی جونگ (یکی از اعضایtvxQ)معرفی شده(خب که چی ؟؟)

ـ یه بار مست بوده...اونقدر رفته بوده تو هپروت که توهم زده یه نفر داره خودکشی می کنه و زنگ زده به پلیس!!!!!!!

ـ یه زخم کوچیک روی بازوی راستش داره

ـ یه زمانی قصد داشته قبل از سی سالگی ازدواج کنه و خیلی هم دوس داشته که دوتا دختر و دوتا پسر داشته باشه!!!«الان که 40 سالگی هم قصد ازدواج نداره!»

ـ توی اسمساش از نقطه زیاد استفاده می کنه.............

ـ زیاد احساساتشو بروز نمی ده...همه چی رو تو خودش می ریزه....وقتی هم که طاقتش تموم می شه  فقط وقتی همه خوابن می زنه زیر گریه!!!

ـ از بزرگترا می ترسه!!!!جلوشون خیلی معذبه...!!

ـ به خاطر داشتن چشمای درشت خیلی به خودش می باله!!
ـوقتی به دنیا اومد بین همه ی همسایه ها به خاطر چشمای قشنگش معروف بوده...

ـ یه دفعه تو خیابون دوتا آدم مست گرفتنش به باد کتک!!!!

 

حالا یونگ سنگ

 -یونگ سنگ خیلی مراقب اینه که وجهه ش بین مردم خراب نشه

 عادت داره رو به شکم بخوابه و صورتش کاملا بره توی متکا!!!!!«خفه نمی شه؟»

ـ از سیب زمینی متنفره!!!

ـ پوشیدن لباسا و شلوارای گشادو دوست داره!!

ـ توی دوربین شخصیش بیشتر از هزار تا عکس از خودش داره!!!

ـ کلکسیون دوربین عکاسی داره...کلا عاشق عکاسیه!!!

ـ از ماهی متنفره!!

ـ عشق اولش یه دختری بوده که سه سال از خودش بزرگتر بوده!!!

ـ تفاوت سنیش با مادرش ۱۹ ساله!!

ـ آهنگ سولوی "saraginkeojyo"رو خودش هم نوشته هم ساخته...

ـ توی گروه اولین کسیه که هم آهنگاشو نوشته هم ساخته«بابا شاعر!»

حالا میریم سراغ کیو

_خیلی غذا می خوره!!!وقتی هم که نمی خوره مدام آه وناله می کنه و غذا می خواد!!!

ـ اونقدر خوابش سبکه که با کوچکترین صدایی از خواب بیدار می شه...

ـ از رون مرغ متنفره!

ـ تمام خرج تحصیل خواهرشو خودش داده و الانم قصد داره که یه خونه واسه پدرو مادرش بخره.

ـ بیشتر ترجیح می ده به صورت آن لاین خرید کنه

ـ از نوشیدنی های گازدار خوشش میاد

ـ یه بار اشتباهی از خمیر دندون به جای کرم صورت استفاده کرده!!!!

ـ یکی از طرفدارای دوآتیشه ی هیون جونگه...«چه جالب!!!»

ـ همیشه از پدرش به عنوان یه قهرمان یاد می کنه

 ـاز دست چپش خیلی خوشش میاد!!

ـ از سگ می ترسه

وحالا خوش تیپ ترین پسر گروه جونگ مین

وقتی مشروب می خوره شدیدا بد اخلاق و غیر قابل تحمل می شه

ـ اتاقش مثل سرداب می مونه...!!!سرد و تاریک!!!...

ـ عاشق خوردن آب نباته!!!

ـ بدش میاد کسی به پاهاش دست بزنه!!!

ـ توی اکثر عکسایی که می گیره سرش مایل به سمت چپه

ـ تمام لقبایی رو که اعضای گروه دارن جونگ مین براشون انتخاب کرده...«چقدر نظرش تو گروه اهمیت داره!»

ـ در نواختن انواع وسایل موسیقی مهارت داره...

ـ یه بار اعلام کرده دختر ایدآلش "Eunah"خواهر کیوجونگه!!

ـ علاقه ی خاصی به پوشیدن جوراب انگشتی داره!!

ـ عاششششق هویجه!!!کلا بدون هویج نمی تونه زندگی کنه...

ـ یه بار یه شوخی بدی با هیون جونگ کرده که باعث شده بود تا یه مدت شایعه بشه که این دوتا گ.ی هستند!!!«شما به روی خودتون نیارید یه همچین چیزی خوندین

وحالا BABY ناز گروه هانگ جون«هیونگ

 برعکس جونگ مین از هویج متنفره!!!

ـ یه بار توی یه برنامه یه فیلمی از هیونگ نشون داد که توش با چشمای باز خوابیده بوده!!!!!!!!!

- هیونگ جون آهنگ سولوی "hey girl"شو با برادرش کی بوم ساخته!!!

ـ اعتقاد داره بهترین قیافه رو دربین اعضا داره!!!«اینکه مشخصه»!

ـ معتادبازیای کامپیوتریه!!!

ـ ماشین"audi"مشکی داره

ـ اسم سگش شکلاته

توجه:طرفدارن کیو ببخشید سایتی که ازش این مظالب رو گفتم از کیو چیزی نداشت.واقعا متاسفم!

حالا همه باهم قاطی

ـ اعضای گروه البته به جز هیونگ براشون عادیه که با هم برن حموم!!!«هیونگ با ادبه!»

ـ یه بار هیون و جونگ مین تا دو ماه باهم حتی یک کلمه هم حرف نزدن!!!

ـ هیونگ و هیون هردوشون از حشرات می ترسن!!!

ـ از صدای اعضای دابل اس توی یه انیمیشن به اسم"the reef"استفاده شده(اسم کره ای انیمیشنش"pie story"یه)...

ـ اعضای گروه می گن ما ستاره هایی هستیم که خورشید وجود طرفدارامون باعث می شه بدرخشیم

 

تاريخ دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1390سـاعت 13:4 نويسنده شاپرک| |

خبر بد!

خودکشی بازیگر پسران برتر ازگل

جانگ جا یون یکی از بازیگران سریال پسران مثل گل روز هفتم مارس در اتاقش خود کشی کرده است.پلیس روی بدن وی اثری از کشمکش پیدا نکرده و به دلیل خواست خانواده اش کالبد شکافی بر روی او انجام نمی شود.گفته شده که وی خودش را در اپارتمانش دار زده است.خواهر بزرگترش روز هفتم مارس جسد او را پیدا کرده و گفته که جانگ از افسردگی رنج می برد و قبل از خودکشی اش مدت زیادی را در اتاقش محبوس مانده بوده است.ده سال پیش جانگ والدینش را در یک حادثه رانندگی از دست داده و ان موقع در دبیرستان تحصیل میکرده است و این اتفاق منجر به افسردگی وی شده است .از ان موقع با خواهر بزرگترش زندگی میکرده است.

طبق گفته دست اندرکاران سریال پسران مثل گل ،جانگ که نقش "سانی" را بازی میکرد همیشه خندان و شاد بوئده و برای بازی انگیزه زیادی داشته است.نمیتوان باور کرد که خودکشی کرده باشد.

در سال جدید میلادی این اولین خودکشی بازیگران کره ای محسوب می شود.
واقعا متاسف شدم اصلا باورم نمیشه

اینم از F4 متاثر و متاسف خودمون

جاندی و کااوول هم واقعا ناراحتن ایییی ناااااامردا چرا نظر نمیدین

 

تاريخ دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1390سـاعت 12:56 نويسنده شاپرک| |

 

 

این دختره هم ۱۸ سالشه اسمشم جاسمینه دوست جاستین

 


ادامـه مطـلب
تاريخ دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1390سـاعت 2:2 نويسنده شاپرک| |

deborah.mihanblog.comdeborah.mihanblog.com

بدو ادامه مطلب نظر فراموش نشه


ادامـه مطـلب
تاريخ دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1390سـاعت 1:33 نويسنده شاپرک| |

وقتی میگم تنهام همه بهم میخندن تنها؟

ولی مگه تنهایی به باهم بودنه تنهایی به اینه که هیچکس نفهمه چی میگی

خسته شدم نمیدونم چیکار کنم به خاطر اینکه همه ازم راضی باشن همه کاری میکنم ولی همه بازم ازم توقع دارن

هیشکی به حرفم گوش نمیده اگر خدا رو نداشتم اگر دلم

حتی خدا رو هم نداشت تاحالا خودمو کشته بودم

دارم میرم دانشگاه هزار تا اتفاق خوب برام افتاده ولی

ولی......     من دلگیرم چرا؟

همیشه

این منم که کنار زده میشم

اخه مگه من چیکار کردم؟ دیگه حتی از گریه کردنم بدم میاد

از ادمای دور وبرم از خودم اصلا ما برای چی زندگی میکنیم

همه یه بهونه ای برای زندگی کردن دارن اونم عشقه

ولی من.......

چرا؟من اینقدر مغرورم

فقط بلدم به احساساتم ظلم کنم

مامان بابا دوستون دارم

اهای کسی که تو قلبمی شاید هیچموقع بهت نگم ولی من عاشقتم

تاريخ دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1390سـاعت 1:10 نويسنده شاپرک| |

   میزاری روی شونم باشه اون موهای حریرت

                                  تاوقتی زنده هستم خودم باشم اسیرت

میزاری من بسوزم توهم تماشا کنی

                               اگر دیدی لایقم فکری واسه ماکنی

میزاری بارون بیاد ازین چشای خسته

                             میدونی که مهرت عجیب به دل من نشسته؟

میزاری من ببافم با رویاهام یه قالی

                         روش بشینیمو بریم جزیره ی خیالی

میزاری بیام تو قلبت منو تو دلت را میدی

                         توکه غریبه نیستی بی دیوونت جا میدی؟

میزاری بگم زلالی مثل خود فرشته

                      اینا رو رو پیشونیت خود خدا نوشته

میزاری هر جا باشی منم باشم کنارت

                   خواب تو رو ببینم بیام تو روزگارت

میزاری من خیالم ازهمه راحت باشه؟

                  با دیگران بودنت قد یه صحبت باشه

میزاری بیام موهاتو خودم نوازش کنم

               ناز کنی و هزار بار من ازتو خواهش کنم

 میزاری حسودی کنم حتی به فیلم وتصویر

                 به کسی که دوست داشت توهم نداشتی تقصیر

 میزاری تو رو بدزدم بریم یه جای خلوت

               فقط منو تو باشیم یه ساحل و یه نیمکت

میزاری بگم نگاهت رنگین کمونو مات کرد

                قسمت چه جوری منو دیوونه ی چشات کرد

میزاری بگم که چشمات یعنی خود معجزه

                                 اومدنت نعمته یه هدیه یه جایزه

میزاری رو انگشترت من بیامو نگین شم

                           تو اسمون باشی ومن زیر پات زمین شم

میزاری برات بیارم باغ گل بنفشه

                          شهرامونو پیش هم بزارمش رو نقشه

میزاری بگم که کم کم تموم شده طاقتم

                     میخوای بیام کنارت منتظر فرصتم

میزاری بگم شبا من چه اشکایی میریزم

                اگر لایقت باشم میشه پیشت بمونم

میزاری غصه هاتو با مژه هام پاک کنم

                       حریر رویاهاتو با بوسه نمناک کنم

میزاری برات بمیرم میزاری به پات بسوزم

                       میزاری با عشق نازت سفید شه رنگ روزم

میزاری مث عروسک بایه نگاه معصوم

                     کنج اتاقت باشم بی سرصدا واروم

میزاری تقدیرمون همیشه باهم باشه

                تو قلب مهربونت فقط یه تنها باشه

بزار با داشتن توبه عشق تو زده شم

                 پیش چشای نازت اب شم وشرمنده شم

تا اخر زندگی دست همو بگیریم

                      برای هم بمونیم برای هم بمیریم

تاريخ یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1390سـاعت 15:27 نويسنده شاپرک| |

بدو ادامه ی مطلب
ادامـه مطـلب
تاريخ یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1390سـاعت 1:36 نويسنده شاپرک| |

ا           

اینجا هم روز تولدشه ۶جونعاشقشم


ادامـه مطـلب
تاريخ یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1390سـاعت 1:33 نويسنده شاپرک| |


ادامـه مطـلب
تاريخ یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1390سـاعت 1:1 نويسنده شاپرک| |

                عکسهای کیم هیونگ جون همون بک سون جو بوسه شیطنت امیز


ادامـه مطـلب
تاريخ شنبه بیست و ششم شهریور 1390سـاعت 2:57 نويسنده شاپرک| |

بچه ها نظرتون درباره ی غرور چیه خوبه که ادم غرورشو بزاره کنار وبه کسی که دوسش داره احساسشو بگه حتما جواب بدید لطفا خیلی جواباتون واسم مهمه

تاريخ جمعه بیست و پنجم شهریور 1390سـاعت 2:55 نويسنده شاپرک| |

تاريخ چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1390سـاعت 0:19 نويسنده شاپرک| |

                     

                  دل زود باورم را تو به عشوه ای ربودی

                                                                     چو نیازما فزون شد تو به ناز خود فزودی

                  من از ان کشم ملامت که تو را نیازمودم

                                                                      تو وفایم ازمودی زچه روی ز من رمیدی

تاريخ سه شنبه بیست و دوم شهریور 1390سـاعت 16:56 نويسنده شاپرک| |

                غرور نذاشت بهت بگم تاکجاها دوستت دارم

                                      حالا نشستم یه گوشه دارم ستاره میشمارم

              تنهایی عین یه تبرشکسته برگ وریشه مو

                                   سوزونده افت غرور ازحالا تاهمیشه مو

              اگربهت گفته بودم حالاتو مال من بودی

                                              من توخیال توبودم تو تو خیال من بودی

                    کاش که میون من وتو تو اون روزا حصار نبود

                                        هیچی میونمون به جز دلای بیقرار نبود

            انگار که تقدیر نمیخواست تو درکنار من باشی

                                    منم بهار تو باشم تو هم بهار من باشی

                 یه خلوت ساکت وسرد انگار اسیرمون شده

                                        نمیشه فکردیگهکرد ماخیلی دیرمون شده

                        تقصیرهردومون بوده ما عشقونشناخته بودیم

                                         فقط یه قصرکاغذی تورویامون ساخته بودیم

                       بایدیکی ازما دو تا غرور ومیگذاشت زیر پا

                                 اروم به اون یکی میگفت یه عاشق واقعی باش

                           حالا که من تنها شدم قدر چشاتو میدونم

                                        ولی نمیشه کاری کرد همیشه تنها میمونم

                          کاش توی دنیا هیچ کسی قربونی غرور نشه

                                            راه دوتا پرنده کاش هیچوقتی ازهم دور نشه

                  کاشکی بهت گفته بودم تا اسمون دوست دارم

تاريخ سه شنبه بیست و دوم شهریور 1390سـاعت 2:16 نويسنده شاپرک| |

سلام بچه ها من دانشگاه سراسری حقوق شمال چالوس قبول شدم هوراااااااااااااااااااا

راستی سلام کیانا کی ازترکیه میای بابادل بکن دو ماهو نیمه رفتی بازم میخوای بمونی؟

تاريخ یکشنبه بیستم شهریور 1390سـاعت 18:21 نويسنده شاپرک| |

عكس هاي سلنا گامز

 

ادامـه مطـلب
تاريخ شنبه نوزدهم شهریور 1390سـاعت 2:7 نويسنده شاپرک| |


ادامـه مطـلب
تاريخ چهارشنبه شانزدهم شهریور 1390سـاعت 21:32 نويسنده شاپرک| |


ادامـه مطـلب
تاريخ چهارشنبه شانزدهم شهریور 1390سـاعت 21:23 نويسنده شاپرک| |


ادامـه مطـلب
تاريخ چهارشنبه شانزدهم شهریور 1390سـاعت 21:8 نويسنده شاپرک| |

                  من به گلای پیرهنت                            زنجیردور گردنت

                 به عطری که میزنی و                           میپیچه تو شهر تنت

                به طرحهای انگشترت                          به عکس جلددفترت

              به فکری که شبا میاد                          میگذره از بالاسرت

                            به هرکی دوس داری حسودیم میشه

                           هرجا که پا میزاری حسودیم میشه

          به برق دستبند دسات                            به موج ناز مژه هات

        به تابلوی نقاشیه                                    اتاق مهربونیات

        به خودنویس روی میز                            هرکی پیشت باشه عزیز

       خلاصشو برات بگم                                به همه کس به همه چیز

                          به هرچی دوس داری حسودیم میشه

                         هرجاکه پامیزاری حسودیم میشه

   به دیوارای خونتون                                 دخترای همسایتون

  به اون پرنده هایی که                            سرمیزارن رو شونتون 

به امضاهایی که میدی                              به هرکی توی راه دیدی

 به اونی که یه بار ازش                             ادرسی چیزی پرسیدی

           مممممممن به هررررررچی دوس داری حححححسودیم میشه

تاريخ چهارشنبه شانزدهم شهریور 1390سـاعت 13:8 نويسنده شاپرک| |

 

 

 

عکسهای جالب ترین

 

 

 

 

 

مساجد جهان


ادامـه مطـلب
تاريخ دوشنبه چهاردهم شهریور 1390سـاعت 21:48 نويسنده شاپرک| |

مجموعه ای جدید و بسیار زیبا از تصاویر عاشقانه


ادامـه مطـلب
تاريخ دوشنبه چهاردهم شهریور 1390سـاعت 13:3 نويسنده شاپرک| |

                                 بایدفراموشت کنم چندیست تمرین میکنم

                                من میتوانم میشود ارام تلقین میکنم

                              باعکسهای دیگری تا صبح صحبت میکنم

                            با ان اتاق خویش را بیهوده تزیین میکنم

                           سخت اما میشود درنقش یک عاقل روم

                          شب نه دعایت میکنم نه صبح نفرین میکنم

                        حالم نه اصلا خوب نیست تا بعد بهتر میشود

                       فکری برای این دل تنهای غمگین میکنم

                      من میپذیرم رفته ای وبرنمیگردی همین

                    خود را برای درک این صدبار تحسین میکنم

                   ازجنب وجوش افتاده ام دیگر نمیگویم به خود

                 وقتی عروسی میکند ان میکنم این میکنم

                خوابم نمی اید ولی ازترس بیداری به زور

                با لطف قرص قد نقل یک خواب رنگین میکنم

               یا میبرم یا بازهم نقش شکستی تلخ را

                  درخاطرات سرخ خود بارنج اذین میکنم

تاريخ دوشنبه چهاردهم شهریور 1390سـاعت 2:38 نويسنده شاپرک| |

love                                     این روزا عادت همه رفتنو دل شکستنه                                      

                                      درد تموم عاشقا پای کسی نشستنه                                                

                                           این روزا مشق بچه ها یه صفحه اشفتگیه

                                           گردای رو اینه ها فقط غم زندگیه

                                           این روزا درد عاشقا فقط غم ندیدنه

                                           مشکل بی ستاره ها یکم ستاره چیدنه

                                           این روزا کار گلدونا ازشبنمی تر شدنه

                                          ارزوی شقایقایه شب کبوتر شدنه

                                         این روزا اسمونمون پراز شکسته بالیه

                                        جای نگاه عاشقت باز توی خونه خالیه

                                        این روزا کار ادما دلای پاک وبردنه

                                       بعدش اونو گرفتنو به دیگری سپردنه

                                       این روزا سهم عاشقاغصه وبی وفاییه

                                      این روزا توی هرقفس یکی دوتا قناریه

                                      شبا غم قناریا تو خواب خونه جاریه

تاريخ شنبه دوازدهم شهریور 1390سـاعت 1:51 نويسنده شاپرک| |

MiSs-A